على محمدى خراسانى
69
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
در اين ميان ، تنها نسبت حكميه ومحمول باقى مىماند كه محكى دارند ، كه در اين صورت قضيهء ما از دو جزء تركيب مىشود در حالى كه چنين چيزى از محالات است ، زيرا نسبت بدون طرفين امكان ندارد . پس اطلاق لفظ و ارادهء شخصِ آن ، يكى از دو محذور را دارد و قابل قبول نيست ، مگر اينكه توجيهى مرتكب شويم . « 1 » ولى اين هم فايدهاى ندارد ، چون با توجيه مذكور ، از فرض بحث خارج مىشويم ، يعنى اين اطلاق ، ديگر از باب اطلاق لفظ و اراده شخص او نيست بلكه لفظ « هذا اللفظ » را بر زيد اطلاق كردهايم ، و از خود زيد چيزى اراده نشده است « فما قُصد لم يقع ، و ما وَقع لم يقصد » . قلت يمكن أن يقال إنه يكفى تعدد الدال و المدلول اعتبارا و إن اتحدا ذاتا فمن حيث إنه لفظ صادر عن لافظه كان دالا و من حيث إن نفسه و شخصه مراده كان مدلولا . مع أن حديث تركب القضية من جزءين لو لا اعتبار الدلالة فى البين إنما يلزم إذا لم يكن الموضوع نفس شخصه و إلا كان أجزاؤها الثلاثة تامة و كان المحمول فيها منتسبا إلى شخص اللفظ و نفسه غاية الأمر أنه نفس الموضوع لا الحاكى عنه فافهم فإنه لا يخلو عن دقة . و على هذا ليس من باب استعمال اللفظ بشىء . مرحوم آخوند در جواب مىفرمايد : ما مىتوانيم هر يك از دو شِق و احتمال را اختيار كرده و اشكال شما را جواب دهيم و ثابت كنيم كه اين نوع از اطلاق هم معقول است : در قدم اوّل شق اوّل را برگزيده و مىگوييم : زيد به عنوان اينكه حاكى و دال است موضوع واقع شده است ؛ شما گفتيد : لازمهاش اتحاد دال و مدلول است و هو محال ، ما مىگوييم : كبراى كلّى را قبول داريم كه حاكى و محكى بايد متعدد و متغاير باشند و اصولًا دال و مدلول متضايفان بوده و از اقسام متقابلان هستند و متقابلان هم از اقسام متباينان يا متغايران هستند ؛ « 2 » ولى سخن ما اين است كه : مغايرت ميان دو چيز دو گونه است و ما دو نوع تغاير داريم : 1 . تغاير حقيقى و واقعى ؛ يعنى دو چيز واقعاً و در خارج و نفسالأمر ، از يكديگر جدا و ممتاز بوده و دو چيز باشند ، مانند علت و معلول ، واجب و ممكن ، بايع و مشترى و . . . . 2 . تغاير اعتبارى ؛ يعنى دو چيز از نظر ذات با يكديگر اتحاد دارند و يكى هستند ، ولى از جهت اعتبار و حيثيت متفاوتند و از دو زاويه مىتوان به آن شىء واحد نظر كرد ، مانند عالميت و معلوميّت . شما وقتى به ذات خويشتن عالميد آيا عالم غير از معلوم است ؟ خير ، اينجا وادى اتحاد عالم و معلوم است ، هم عالم و هم معلوم خودتان هستيد . ولى به اعتبار اينكه شما خود مدرِك هستيد ، عالم صدق مىكند و به اعتبار اينكه خود ، مدرَك هستيد معلوم گفته مىشد .
--> ( 1 ) . توجيه آقاى حكيم رحمه الله مىتوانيم بگوئيم : موضوع اصلى ، خود زيد نيست بلكه موضوع در تقدير است و در واقع چنين بوده : زيدٌ هذا الفظ كه هذا اللفظ موضوع واقعى است و با آن به زيد اشاره شده است . نقل از حقايق الاصول ، ج 1 ، ص 32 . ( 2 ) . المنطق ، ص 48 - 53 .